به جعبه ى قرص خیره میشود ، دست هایش ! دست هایش ! حتى توان هم از دست هایش رفته است ؛ ان وزنه هاى بیست کیلویى دست نمارا به سمت قرص ها دراز میکند و جعبه را بر میدارد ، در هنگامى که یک قرص را در دهانش قرار میدهد شروع به نوشتن میکند ..
اول مهر هم انقدر ها بد نیست ، بیاید به جنبه هاى خفنش نگاه کنید :
تحلیل رفتن قواى بدن از غم از دست دادن تابستان !
زنده شدن اینکه در تابستان هیچ **** نتوانسته ایم بخوریم !
دیدن خود در ساعت پنج و نیم صبح ان هنگام که چشم ها از شدت قرمزى در اینه در حال پاچیده شدن است !
دیدن عده ى کثیرى از دانش اموز هاى ربات نما که کوله هاى خود را بر دوش انداخته و به سوى کلاس ها متفرق میشوند تا بلکه کتاب هایى را بیاموزند که در جاى جاى زنگى خود از ان استفاده میکنند ( اگه انتگرال بلد باشى حتى میتونى ازدواجم کنى ! )
دیدن معلم هایى که با ان نگاه هاى پلیدانه از شدت ذوق رو به مرگ هستند که چطور توانسته اند خون ما را در شیشه اندازد ؛
چقدر خفن است هاى این ها ...
دیگر توانى برایش نمانده ، چشم هایش سیاهى میرود ، همانطور که به جعبه ى خالى قرص ها نگاه میکند دکمه ى ارسال را میزند و مى اندیشد مرگ چه دلنشین است در برابر اول مهر !!!.
ما را در سایت اولین پست / حال دلم :) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 18