اولین پست / حال دلم :)

خرید بک لینک
زنگ اخر رسانه داشتیم تو زنگ تفریح رفتم کنار پنجره و به بیرون نگاه کردم ، بارون و خیلى دوست دارم اون موقع هم بارون اومده بود زمین و هوا واقعا فوقالعاده بودن همینطور که داشتم به این هفته و سختى هایى که گذشت فکر میکردم قطره هاى اشک از چشم هام میومد پایین میخواستم ساعت ها وایسم و گریه کنم .
دلم نمیخواست بچه ها ببینن دارم گریه میکنم دلم نمیخواست اه لعنتى اما دیدن .
این روزا خیلى وحشیانه دارن میگذرن . خیلى وحشیانه !
اولین پست / حال دلم :)...

ما را در سایت اولین پست / حال دلم :) دنبال می‌کنید

برچسب: وحشیانه, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 19:38

خیلى خیلى حرف دارم که بنویسم ، اما اینقدر تو ذهنم نامرتبن که نمیدونم از کدوم شروع کنم . درساى مدرسه هر طورى که شده میگذره و توى طول هفته چهارشنبه ها کابوسن ، به معناى واقعى کابوسم کابوسن . و بد ترین زنگاى هفتم خلاصه میشه تو ریاضى و زبان ! و جالبیش ا اولین پست / حال دلم :)...ادامه مطلب

ما را در سایت اولین پست / حال دلم :) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 19:38

این هفته کل روزاشو پرسش و امتحان دارم و کل پنج شنبه و جمعه رو هیچى هیچى انجام ندادم حتى در این حد که الان میخوام شروع کنم به خوندن برا امتحان دینى فردا :/ بد ترین امتحان این هفتمم زبان و فارسى اصن من با این دو تا ناجور مشکل دارم ، اه بابا لعنت به فارسى لعنت به زبان اه :/

تازگیا از معمارى خیلى خوشم اومده هم به خاطر عکاسى که توش داره هم بخاطر طراحى هاش :)

اولین پست / حال دلم :)...

ما را در سایت اولین پست / حال دلم :) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 22 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 19:38

به نام خود خدا ، خود خودش کل تابستون رو در انتظار این چند روز بودم که بلاخره بیایم شمال و بتونم بعدش با انرژى شروع کنم درس خوندن و برم براى یه شروعى تازه ، اما خب اونجورى که انتظار داشتم نشد ! اصلا هم نشد !! به شخصه میتونم بگم بدترین سفر زندگیم رو تجربه کردم :/ مزخرف تر از همه ى اینا ، اینکه هنوز عکس خفنى نگرفتم و دارم کم کم دیوانه میشم ! نیمچه خاطره اى از سفر : داداشم خوش و خرم تخمه میشکوند و ب اولین پست / حال دلم :)...ادامه مطلب

ما را در سایت اولین پست / حال دلم :) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 17:12

به جعبه ى قرص خیره میشود ، دست هایش ! دست هایش ! حتى توان هم از دست هایش رفته است ؛ ان وزنه هاى بیست کیلویى دست نمارا به سمت قرص ها دراز میکند و جعبه را بر میدارد ، در هنگامى که یک قرص را در دهانش قرار میدهد شروع به نوشتن میکند .. اول مهر هم انقدر ها بد نیست ، بیاید به جنبه هاى خفنش نگاه کنید : تحلیل رفتن قواى بدن از غم از دست دادن تابستان ! زنده شدن اینکه در تابستان هیچ **** نتوانسته ایم بخوریم اولین پست / حال دلم :)...ادامه مطلب

ما را در سایت اولین پست / حال دلم :) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 17:12

صفحه بندی