زنگ اخر رسانه داشتیم تو زنگ تفریح رفتم کنار پنجره و به بیرون نگاه کردم ، بارون و خیلى دوست دارم اون موقع هم بارون اومده بود زمین و هوا واقعا فوقالعاده بودن همینطور که داشتم به این هفته و سختى هایى که گذشت فکر میکردم قطره هاى اشک از چشم هام میومد پایین میخواستم ساعت ها وایسم و گریه کنم . دلم نمیخواست بچه ها ببینن دارم گریه میکنم دلم نمیخواست اه لعنتى اما دیدن .
این روزا خیلى وحشیانه دارن میگذرن . خیلى وحشیانه !
اولین پست / حال دلم :)...
ما را در سایت اولین پست / حال دلم :) دنبال میکنید
برچسب: وحشیانه, نویسنده: بازدید: 10 تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 19:38