به نام خود خدا ، خود خودش
این چند روز به بیشترین چیزایى که فکر میکنم : ادماى جدید ، مدرسه ى جدید و کنکوره ؛ در واقع اینا شدن کابوساى این چند روز من . به یه چیز خیلى وحشتناکى پى بردم و اون اینکه هیچ وقت نمیتونم این سه سالى که گذشتو برگردونم ☹️
کتابامو گرفتم >_< به حدى که ، کافیه یه نیم نگاه بهشون بندازم تا به عمق فاجعه پى ببرم ، واقعا چرا زود تر این سه سال تموم نمیشه شوت شیم دانشگاه ؟؟!
بد ترین دوراهى زندگیم رو اونجایى تجربه کردم که دوست نداشتم پرسپولیس ببره از طرفى هم دوست نداشتم الاهلى ببره :)
از وسطاى خرداد میخواستیم بریم ، تازه الان داریم میریم :/
و در اخر چى میشد هفته ى دیگه همین موقع ها توى هاگوارتز بودیم سر کلاس معجون سازى نه توى مدرسه هاى مزخرف قدیمیمون با اون همه گچ و درساى مزخرف که هیچ وقت هیچ کاربردى نداشته ، ندارد و نخواهد داشت :/